تبليغاتX
اشکان

امروز صبح ماشينم عين مريضا شده بود.يادمه ديروز 10 ليتر بنزين بهش زدم.دور مورتور ميكشه بالا اما اون قدري كه دور موتور بالاست سرعت بالا نميره.اولش گفتم تسمه تايمشه.اما خب من كه چيزي ازين ماشين سرم نميشه.بردمش نمايندگي.طرف تا ديد گفت احتراق ناقص داره.گفتم دليلش چيه گفت بنزين هاي آبكيه ايران طرف گفت 10 ليتري كه تو ديروز زدي حداقل 4 ليترش آب بود.پدر ماشينتو در آورده
من جا داره از مسئولين تشكر ويژه اي بكنم.اون مكانيك خيلي جالب صحبت ميكرد.ميگفت ماشين شما از وقتي اومده ايران هنگ كرده.آخه هرگز اينقدر پر مصرف نبوده.گفت صدي چندتا ميسوزوني؟گفتم كمه كم 12 تا .گفت آخه مگه ميشه .اين ماشين بايد هر صد تا 8 تا بسوزونه ديگه نهايتش 10 تا .گفتم خب ماشين 6 سيلندره.گفت با همين حرفا منو شمارو گول ميزنن.گفت ماشين شما هر صد تا 8 تا ميسوزونه.شما فكر ميكني 12 تاست آخه از اين 12 ليتري كه شما ميزني 4 ليترش آبه و وقتي اين آب به موتور ميريزه بخار ميشه در حقيقت شما 8 ليتر بنزين زدي
من ديگه حرفي ندارم
يعني حرفي نمونده..

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت توسط اشكان |

مدت ها بود نمينوشتم و اين وبلاگ راكد مونده بود.دليلشم وارد شدن يه دختر بي ريشه به زندگيم بود كه خدارو شكر از زندگيم خط خورد

ميخوام از تجربياتم واسه همتون بنويسم

تجربياتي كه اين زندگيه 24 ساله بهم داد

خب اول ميخوام از دخترا بگم.آقا پسراي عزيز سرسري دوست پيدا نكنيد .از كنار اشتباهات به راحتي نگذريد.حتي يك اشتباه رو هم نبخشيد.هم دخترا هم پسرا.بخشش تو روابط قبل از ازدواج معنا نداره.رابطه اي كه با عقل دو تا بچه شكل گرفته و صلاح ديد خانواده توش نيست اصلا بخشش توش معنا نداره.يك لغزش يعني يك عمر پشيموني.اين حرفا هم بي خوده كه مال من فرق داره و از اين حرفا.

يه سري حرفاي كليدي هم هست.مثلا اگه از دوست دختر يا دوست پسرتون دوريد هرگز حرف س ك c نزنيد.هرگز چت س ك c نكنيد.شما با اين كار فقط اونو تحريك ميكنيد و اونم از دوريه شما ميشه يه هيزه به تمام معنا.به خاطر شهوت خودت اونم شهوتي ميكنيو با اين كارت اون به پسرا يا دختراي ديگه با حالت خاصي نگاه ميكنه و امكان داره يكي از اين پسرا و دخترا از دوريه تو استفاده كننو به قول يارو مخ دوست دختر يا دوست پسرتو بزنن حالا خودت باعث اين بدبختي بودي

يا اينكه من اصلا به روابط اين مدلي قبل از ازدواج اعتقادي ندارم.مخصوصا آقايون.ببينيد خانما اگه بتونين هفته اي يك بارم برين خونه ي پسره باور كنيد اون آقا ازتون سير ميشه.آخه شما زنش  نيستي كه.اون احساس مسئوليتي نميكنه.پس فقط داره غريزشو روتون خالي ميكنه.به قول ما زندگي خروسي

و اگرم ماهي يا سالي يك بار ميتونين برين خونش پس اصلا نرين.نذارين لذت اون رابطه تو دلتون بمونه با اين كار آقايون وقتي نميتونين شهوت خانم رو كنترل كنيد در حقيقت از دستش دادين.به راحتي شمارو به يك رابطه ي نزديك تر ميفروشه.خيلي از پسرا ميگن ديدي چي شد؟دختره نميدونست چه فرقي با پسرا داره.من همهچيرو يادش داد حالا واسه ما شاخ شد.خب اشتباه شمام همينجاست به دختر تا زماني كه مال خودتون نشده لذت جنسي رو نچشونيد

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت توسط اشكان |

همه چیز عالی شده

کارا توپ پیش میره

از همه دوستام.نامزدم و مخصوصا کیا تشکر میکنم

کیا جون تو بهترینی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت توسط اشكان |

اين روزا خيلي زود عصبي ميشم.يعني اگه يه نفر پشت سرم بوق بزنه ردخور نداره كه پياده نشمو كتك كاري نكنم.منم دو سال پيش كينگ مستر هاشم پور هاپكيدو كار كردم ولي ديگه ادامه ندادم اما به هر حال مچهاي قدرمتمندي دارم و به راحتي ميتونم يه آدم گنده رو به زمين بزنم كافيه دستش و بگيرم بگذريم.اصلا ديگه نميتونم اعصابمو كنترل كنم.نگاهم به همه چي عوض شده.موزيكايي كه گوش ميدمو عوض كردم.حالا ديگه موزيكاي شيطان پرستي و موزيكاي محرك گوش ميدم.ميخوام سنگ دل بشم.آدم مهربون محكوم به مرگه تو اين دنيا.حتي دلمو پول ماليدمو انداختم امام زاده.الان بعد از دانشگاه سريع با بچه ها دختر پسرا با ماشينا ميزنيم تو خيابون و يه خيابون رو انقدر بالا پايين ميريمو كورس ميذاريم كه بنزينا ته بكشه ايشالا تا 1 ماه ديگه قراره با دكتر صيداوي بريم واسه آلمان.قراره نژاد دامهاي اونجا رو مورد بررسي قرار بديم و در كل يه دوره ي آموزشيه و امتياز تحصيلي داره فكر كنم اگه برم كمتر به آيدا فكر كنم و بتونم فراموشش كنم.الانم كه آرومم فقط واسه اينه كه به خودم تلقين كردم رفته سفر و برميگرده.فقط نبايد موزيك غمگين گوش كنم.فقط موزيك محرك.گرچه همين طور كه ميدونستم آيدا روزي ميره.ميدونم آيدا روزي برميگرده.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت توسط اشكان |

آیدا خانم نمیتونم واست کامنت بذارم خیلی حرف دارم که باید بگم بهت

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت توسط اشكان |

بعد از مدتها برگشتم.خب دیگه گرفتاری های زیادی داشتم

راستی پست جدیدم مبارک مدیر مسئول نشریه و هسته علمی دانشگاه شدم.

مدیریت بهم میاد مثل پدرم

 

راستی این آدرس وبلاگ هسته

www.asrasht.tk

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت توسط اشكان |

ديروز عجب روزي بود.نميدونم چرا اما همش پشت سر هم واسم بد مي يومد.آخه من به كي بدي كردم كه يهو اين همه بلا سرم اومد.البته جالبه كه هيچ كدوم بهم آسيبي نزد و فقط ميخواست يه چيزي رو به يادم بياره.اما من كه كاري نميكنم.من نماز ميخونم در حالي كه ميتونم خيلي آزاد باشم و وجدان بيدارم نميذاره من دست از پا خطا كنم.اوه چقدر از خودم تعريف كردم
ديروز ظهر بود كه خواستم برم تو حياط يه دنپايي ابري بود پوشيدمش نگو سراميك ها خيس بودن يه لحظه احساس كردم پاهام دو متر جلوتر رفتن.فشاري به كمرم اومد كه نگو و نپرس .اما اين تازه شروع بلا ها بود.شب حدود ساعت 10 بود كه داشتم يوسف پيامبر رو ميديدم كخ دوستم علي زنگ زد كه البته من با همشون قطع رابطه كردم به دلايلي .گفت كه دوتا درايو كامپيوترش پريده و چيكار كنه و خواهش كه بيا خونمون واسم درست كن.قضييه حياتيه .نميدونم كار دارم و حتي قبول نكرد كه فردا صبح برم.واسه همين دلم سوخت و رفتم.نيمدونم چرا ول جو گير شده بودم و همش لايي ميكشيدم.من اهل سرعت هستم ولي به يه نفر كه دوستش دارم قول دادم كورس و سرعت رو كنار بذارم و گذاشتم.اما ديشب نميدونم چرا.رفتني به خير گذشت و من يه مسير 30 دقيقه اي رو تو 15 دقيقه رفتم.برگشتني ساعت 11:30 بود كه موقع برگشتم از تمام ماشينا سبقت گرفتم چه از راست چه از چپ .اما يه پرايد جلوم بود ولي نه اينور بود نه اونور.منم حدود 90 تا سرعت داشتم.اومدم از سمت راستش برم آخه ديدم خيلي از جدول سمت راستش فاصله داره كه چشمتون روز بد نبينه تا كشيدم سمت راستش يهو پرايده رفت جلوتر ديدم حدود 2 متريه من يه موتوري وايساده و رانندش خم شده رو موتور با خودم گفتم تموم شد كشتيش.اما يهو بدون اينكه من كاري انجام بدم.مغزم واسه خودش ترمز گرفت و فرمون داد و ردش كردم اما كاملا شانسي بود.آخه به آيينه نگاه نكردم و با اون فرموين كه من دادم اگه يه ماشين سمت چپم بود ميرفتم توش.اما كاملا شانسي به خير گذشت.اما اين پايان كار نبود .رسيدم خونه و ماشينو گذاشتم تو پاركينگ بابام تو پاركينگ بود آخه قرار بود ما بريم از اين خونه و وسايلارو جمع كرديم تا بريم كه چشمتون روز بد نبينه بابام گفت پسر اين ماشين چرا اينقدر بوي لنت ميده.من گفتم يه ترمز شديد گرفتم.گفت همش 1 ترمز شديد همچين بويي راه انداخته. و بهم گفت كه جنبه ي رانندگي ندارم و كلي پيش بابام ضايع شدم.اي خدا اما اينم پايان ماجرا نبود.امروز صبح ديدم كه گوشيم اس ام اس نميفرسته ميگه سندينگ فيلد.(فارسي نوشتم سواد انگيليسي ندارم)خلاصه مني كه به عزيز دلم كه خودش ميدونه كيه روزي 20 تا اس ام اس ميدادم حالا هيچ .البته بهش زنگ زدم اما ميترسم درموردم فكراي بد كنه.مثلا فكر كنه كه من دوستش ندارمو اينا .واي خدا نكنه بد بياريه بعدي اين باشه؟
البته تا امروز بعد از ظهر ميرم بيرون درستش ميكنم.آخه مامانم ميگه كارت دارم كجا ميري بيرون بمون تو كارا كمكمون كن
خدا به خير بذرونه .راضي هستم به رضاي خدا.
من خدا رو خيلي دوست دارم .تموم زندگيه من مثل يك معجزه زيرو رو شد.هيچوقت فراموشم نميشه

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت توسط اشكان |

امروز ميخوام از سخنرانيهاي توي دانشگاه واستون بگم.اكثر وقتا وقتا وقتي وقتي از كنار بورد رد ميشي روش نوشته سخنراني با اين موضوع
حاا من نظر چندتا ازبچه هاي كلاسو در اين رابطه پرسيدم
آقا كريم معروف به دكتر:باعث بالا رفتن اطلاعات عمومي ميشه
صدف خانم:به خاطر سانديسو كلوچه اي كه ميدن ميريم
آقابهنام:ميريم كه از سخنران سوژه بگيريم بخنديم
مريم خانم:بيرون گرم باشه تو سالن كولر روشنه خنك ميشه آدم
و اما بعضيا هم نمييومدن و دلايلشون
آقا پويا:بين كلاسا جون ميده آدم سيگار بكشه تو جلسه نميشه
آقا پژمان:بابا همه دختر درسخونا ميرن تو جلسه برو تو محوطه ي دانشكده ببين چه هلوبازاريه
آقا سهيل:مگه بيكارم؟
اما ديروز تو نت عكسي پيدا كردم كه نشون داد سر جلسه ي سخنراني جون ميده واسه خواب اين عكسو ببينيد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت توسط اشكان |

انواع نرم افزار ، گوشي و لوازم جانبي موبايل شهر سي دي شهر جوايز : كامپيوتر لپ تاپ ، كامپيوتر جيبي ، مستر كارت و غيره زعفران مرغوب را از سايت زعفران گل خريد نماييد. تمام سي دي هاي در يك سايت با كلي جايزه تاپ ترين سايت هاي  فروش سي دي ايران سي دي هاي جالب و ديدني فقط براي بچه ها هر چي كه بخواين هست. انواع نرم افزار ، گوشي و لوازم جانبي موبايل

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت توسط اشكان |

مصاحبه businessweek با سالار کمانگر ، جوانترین مدیر شرکت گوگل

سالار کمانگر در سال 1999 از دانشگاه استانفورد در رشته بیولوژی فارغ‌التحصیل شد و در عرض 7 سال توانست به یکی از کارکنان کلیدی شرکت گوگل مبدل شود. در میان موفقیت‌های وی در این شرکت می‌توان به نوشتن نخستین پلان تجارتی و مشارکت در طراحی سیستم آگهی‌های گوگل Adwords اشاره کرد. سیستم آگهی‌های کلمه‌ای هوشمند گوگل ، یکی از رموز موفقیت تجاری این شرکت بوده است. سالار کمانگر 29 ساله ، در حال حاضر جوانترین مدیر گوگل محسوب می‌شود.

همین امروز سایت مجله معتبر businessweek متن مصاحبه‌ای را که با کمانگر ترتیب داده بود ، منتشر کرد ، که توجه شما را به ترجمه این مصاحبه کوتاه جلب می‌کنم:

شما متخصص رشته بیولوژی هستید ، چطور سر از دنیای فن‌آوری درآوردید؟
اوایل که به مدرسه می‌رفتم ، بسیار مشتاقانه خیال پزشک شدن را در سر می‌پروراندم ، تا اینکه زمانی را به تماشای طبابت پزشکان اختصاص دادم. از آن به بعد بسیار مشتاق شدم که دانشمند شوم. ولی روز به روز بیشتر متوجه می‌شدم که این کار هیجان‌آور نیست. بعدها وقتی دو هفته به صورت پاره‌وقت در گوگل مشغول شدم ، فهمیدم که اعمالی که این کار من را با آنها درگیر می‌کند ، به من انرژی می‌دهد. درسی که من آموختم این بود که تنها تصور و خیالی که از یک کار داریم کافی نیست و باید از اینکه یک حرفه به صورت روزانه هیجان و انگیزه لازم را فراهم می‌کند ، مطمئن شویم.

جوانترین مدیر گوگل بودن ، چه احساسی دارد؟
من به این قسمت "جوانترین" فکر نمی‌کنم. ما توان فکری یک گروه شروع‌کننده را با منابع یک شرکت بزرگتر داشتیم. اگر فارغ‌التحصیل دانشگاه باشی و نخستین کارت را شروع کرده باشی ، به دنبال سلسله‌مراتب نیستی ، حتی اگر انرژی و جاه‌طلبی زیادی داشته باشی ، این حس و حال چندان کارهایت را تحت‌تأثیر قرار نمی دهد.

آیا تجربه بعدیت از آنچه نخست در گوگل احساس می‌کردی ، متفاوت بود؟
من توانستم سریع پیشرفت کنم ، چون زود شروع کردم ، کارمندی که امروز کارش را شروع کند ، تجربه من را نخواهد داشت. در مورد کسانی که کارشان در گوگل آغاز نکرده اند ، گوگل جایی است که می‌توانند در آن متفاوت شوند و مورد توجه قرار گیرند.

قسمت مورد علاقه کارتان چیست؟
بودن در اتاقی که در آن گروهی از افراد خلاق هستند و تو می‌توانی با آنها موافق و یا مخالف باشی و  درباره بهتر کردن محصولات یا وضعیت داد و ستد صحبت کنی.

توصیه‌ات برای فارغ‌التحصیلان جدید که به دنیال کار هستند چیست؟
بعد از اینکه تحصیلاتتان را به اتمام رساندید ، خودتان را با مشغله ذهنی پیدا کردن یک کار عالی در یک جای عالی نگران نکنید ، چون بخت کمی دارید که بتوانید هر چیزی را پیش‌بینی کنید ، به جای آن در پی آن باشید که نوع حرفه مناسب را پیدا کنید. به این ترتیب موقعیت بهتری برای شناساندن خود و به پایان رساندن کارتان در یک شرکت مناسب خواهید داشت. خیلی بیهوده است که در پی پیشبینی کردن "گوگل آینده" باشید. من شانس آوردم ، ولی توانستم نوع حرفه‌ای را که به آن اهمیت بدهم بشناسم و سریع رشد کنم.

پی‌نوشت : ترجمه ساده نیست. مثلا نمی‌دانم وقتی "گوگل آینده" را نوشتم ، که ترجمه کلمه به کلمه "the next google" بود ، همه متوجه منظور شدند یا نه. در این مورد منظور شرکتی است که در آینده همان مقام و جایگاهی کنونی گوگل را از آن خود خواهد کرد. احتمالا اگر مترجم می‌شدم ، متن ترجمه‌ام پر می‌شد از پانوشت‌های طولانی‌تر از خود ترجمه!
به هرترتیب مصاحبه نسبتا جالبی بود و نصیحت‌های خوبی هم داشت که می تواند به کار همه‌مان بیاید. مثل اینکه گوگلی‌های ایرانی کم نیستند!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت توسط اشكان |